توسعه فردیموفقیت

تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟

تصویر ذهنی خود را اصلاح گنید ، توانمندى‏هاى واقعى خود را کشف کنید و به کسى که واقعا دوست دارید تبدیل شوید.

تصور کنید روزى در سرزمینى که جمعیت آن‏را تنها غول‏ها تشکیل مى‏دهند چشم از خواب باز مى‏کنید. بدون تردید ابتدا وحشت مى‏کنید. صداهاى کرکننده گوشتان را آزار مى‏دهد. احساس مى‏کنید باید عمرى را در این شرایط زندگى کنید. بعد از گذشت زمانى به‏این نتیجه مى‏رسید که بسیارى از این غول‏ها رفتارى دوستانه دارند و این‏که یکى از غول‏ها به ایمنى شما علاقه ویژه دارد.
بعد تصور کنید که روزى بدون این‏که دلیلى وجود داشته باشد، غولى که عادت کرده بودید به‏او اعتماد کنید بر سرتان فریاد مى‏کشد، تهدیدتان مى‏کند و حتى ضربه‏اى به‏شما وارد مى‏نماید. چگونه مى‏توانید از این زمان به‏بعد به سرزمین غول‏ها اعتماد کنید؟ باید قوانینى در این سرزمین وجود داشته باشد که اگر آن‏ها را بیاموزید، به‏بقاى خود کمک مى‏کنید…
یکى از این روزها آدم‏هاى کوچک دیگرى را ملاقات مى‏کنید. به‏نظر مى‏رسد که مثل شما هستند، حالا در کنار آن‏ها احساس امنیت خاطر بیشترى پیدا مى‏کنید. بعضى از آن‏ها مدعى مى‏شوند که قوانین این سرزمین را مى‏شناسند و آن‏ها را با شما در میان مى‏گذارند. به‏کمک علم و اطلاعى که از مشاهده غول‏ها به‏دست آورده‏اید و با توجه به صحبت‏هایى که با شما کرده‏اند، کم‏کم متوجه مى‏شوید براى حراست از خود چه کارهایى باید بکنید و از انجام دادن چه کارهایى خوددارى ورزید.
کارى را که به‏شما مى‏گویند بکنید. راحت‏تر مى‏توانید با آن‏ها کنار بیایید. داد نزنید، جنگ نکنید، زیاد مطالعه کنید. شغلى به‏دست آورید. کارى را که به شما مى‏گویند بکنید. ازدواج کنید. صاحب اولاد شوید تا در دوران پیرى و کهولت از شما مراقبت کنند. کارى را که به‏شما مى‏گویند بکنید.
این فهرست بزرگ و بزرگ‏تر مى‏شود. بدن کوچک شما هم به‏تدریج بزرگ‏تر مى‏شود. (شما بدون تردید غذاهاى تولید شده در سرزمین غول‏ها را مصرف مى‏کنید) و سرانجام متوجه مى‏شوید که غولى باقى نمانده است.
و سرانجام روزى از خواب بیدار مى‏شوید، موجود ریزاندام و کوچکى خیره نگاهتان مى‏کند. او در سرزمین غول‏ها از خواب بیدار شده است. و چون شما او را دوست دارید همه اطلاعات خود را با او در میان مى‏گذارید.
و این‏گونه این چرخه ادامه‏دار مى‏شود.

تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟
تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟

قدرت شستشوى مغزى

در زمان جنگ‏هاى داخلى کره در دهه ۱۹۵۰، کره‏اى‏هاى چینى با موفقیت توانستند شمار قابل ملاحظه‏اى از سربازان آمریکایى را به مرام کمونیسم معتقد سازند. آن‏ها این کار را با تهدید و شکنجه و یا حتى قول پاداش انجام ندادند. تنها کارى که آن‏ها کردند این بود که تصویر ذهنى سربازان را تغییر دادند.
***

آیا به جلسه امروز صبح نوار آموزشى گوش دادید؟ اگر به‏راستى مى‏خواهید زندگى خود را در هفت روز آینده دگرگون کنید، کافى است که روزى دوبار به این نوار گوش بدهید و بعد تمرینات مندرج در کتاب را انجام دهید. مطمئن باشید زندگى را به شکل دیگرى تجربه مى‏کنید.
***

آنچه چینى‏ها متوجه شدند این بود که‏رفتار ما حاصل مستقیم کسى است که فکر مى‏کنیم ما هستیم. تصویر ذهنى که از خود داریم. ما پیوسته به‏خود تلقین مى‏کنیم که ما همان کسى هستیم که فکر مى‏کنیم هستیم، امّا سیستمى که از آن براى تغییر رفتارمان استفاده مى‏کنیم تصویر ذهنى خود ماست.
چینى‏ها توانستند روى تصویر ذهنى سربازان آمریکایى تأثیر بگذارند، ممکن است احساس کنید که کار بزرگى بود که بتوان روى کسانى که ذهنشان به‏گونه‏اى برنامه‏ریزى شده بود که تنها اسم، درجه و شماره سریال خود را افشا کنند این‏گونه تأثیر بگذارند، امّا به هرصورت این اتفاقى بود که افتاد.
در جریان بازپرسى زندانیان متقاعد شدند یکى دو جمله خفیف ضد آمریکایى یا جمله موافق کمونیست‏ها به‏زبان آورند (براى مثال «ایالات متحده کامل و صددرصد بى‏عیب و نقص نیست» یا «در کشور کمونیستى، بیکارى و جنایت کمتر است.») پس از آن‏که این عبارات خفیف و ملایم به‏زبان جارى شدند از زندانیان سؤال شد که توضیح دهند منظورشان از این‏که آمریکا کامل نیست چیست. پس از آن‏که سرباز نظراتش را مى‏گفت از او مى‏خواستند پایین صفحه اسمش را بنویسد و آن‏را امضا کند.
بعدا از زندانى خواسته مى‏شد که در حضور سایر زندانیان نوشته خود را بخواند. بعد از آن چینى‏ها در صداى رادیوى ضدآمریکایى خود نام این سرباز اسیر و نوشته او را مى‏خواندند. تمام اردوگاه‏هاى اسراى جنگى آمریکا و نیز آمریکایى‏هایى که در کره در حال جنگ بودند این صدا را مى‏شنیدند.

تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟
تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟

ناگهان زندانى به این نتیجه مى‏رسید که انگار با دشمن همکارى کرده است و رفتارى از خود بروز داده که به‏سود دشمن تمام شده است. وقتى سایر زندانیان از او مى‏پرسیدند که چرا این کار را کرده است، نمى‏توانست مدعى شود که زیر شکنجه مجبور به‏این کار شده است. به‏هر صورت این‏ها حرف‏هایى بود که او زده بود و زیرش را هم امضا نموده بود.
بررسى‏هاى روانى نشان داده‏اند که انسان تنها تا اندازه و حدى مى‏تواند تفاوت میان اندیشه و رفتارش را تحمل کند. مانند هر کسى که از قدرت تصویر ذهنى خود استفاده مى‏کند. زندانى سعى مى‏کرد رفتارش را توجیه کند تا با احساس هویت درون خود سازگارتر شود. بنابراین مى‏گفت که حرف‏هایش عین حقیقت بوده‏اند. در این لحظه تصویر ذهنى او تغییر مى‏کرد. حالا او معتقد مى‏شد که موافق کمونیست‏هاست و سایر زندانیان هم به این دلیل که رفتارشان با او تغییر مى‏کرد بر این احساس جدید هویت او مهر تأیید مى‏زدند. بنابراین همان‏طور که مى‏بینیم چرخه تکمیل مى‏شد.
طولى نمى‏کشید که این سرباز زندانى تحت تأثیر تصویر ذهنى جدید خود با چینى‏ها همکارى بیشترى مى‏کرد. بنابراین تصویر ذهنى جدید او آن‏قدر تقویت مى‏شد که او حتى درست بودن یا نبودن آن‏را زیر سؤال نمى‏برد.

تصویر ذهنى چیست؟

تصویر ذهنى شما این را مشخص مى‏کند که خودتان را چگونه مى‏بینید و چگونه مجسّم مى‏کنید. دلیل قدرتمند بودن تصویر ذهنى شما این است که رفتار شما تقریبا هرگز از این نقشه درونى منحرف نمى‏شود. بلکه به شکل یک پیشگویى به‏حقیقت پیوسته عمل مى‏کند. تصویر ذهنى شما به شما مى‏گوید چگونه رفتار کنید و چگونه دست به عملى بزنید تا سازگار با کسى که فکر مى‏کنید او هستید بشوید. اما خیلى‏ها تا زمانى‏که به‏خود دقیق نشوند و نگاه نکنند متوجه نمى‏شوند که داراى یک تصویر ذهنى از خود هستند.
همه ما کسانى را دیده‏ایم که جذاب هستند امّا خود را زشت مى‏پندارند. فکر مى‏کنند بیش از اندازه چاق، بیش از اندازه لاغر و یا بیش از اندازه پیر یا جوان هستند. اگر به‏واقع فکر مى‏کنید که جذاب نیستید، هر اقدامى را که براى بهتر ظاهر شدن شما لازم است مخدوش مى‏کنید. از آن‏جایى‏که خود را در بهترین شرایط نمى‏بینید، اشخاص به این نتیجه مى‏رسند که جذاب نیستند و پیشگویى شما به‏حقیقت مى‏پیوندد.
با توجه به بررسى‏هاى مختلف انجام شده مى‏دانیم که شمار قابل ملاحظه‏اى از مردم که از طریق قرعه‏کشى بلیط‏هاى بخت‏آزمایى برنده مى‏شوند و یا مال فراوانى به ارث مى‏برند، پول به‏دست آمده را به‏سرعت از دست مى‏دهند.

حتى کسانى‏که درآمدى را با کار خود تحصیل مى‏کنند، اگر بر این باور باشند که این پول بیش از استحقاق و ارزش آن‏ها مى‏باشد آن‏را به‏سرعت از دست مى‏دهند.
موفق‏ها و با استعدادهایى که به‏سرعت بیش از اندازه زیاد رشد مى‏کنند و به‏حد آسمان‏ها مى‏رسند، اگر از تصویر ذهنى ضعیفى برخوردار باشند، از اوج به زیر کشیده مى‏شوند و خاکى مى‏گردند. بسیارى از این اشخاص رفتارهاى مخرب و ضد خود دارند که ناشى از احساس بى‏ارزشى و نالایقى خود آن‏هاست و روانشناسان این را سندرم بهشت نامیده‏اند.
این‏که شما درباره خود چگونه فکر مى‏کنید، روى این‏که دیگران درباره شما چه فکر مى‏کنند تأثیر مى‏گذارد. از آن‏جایى‏که بیش از ۹۰ درصد آنچه ما مخابره مى‏کنیم حالت ناهشیار دارد، اشخاص واقع در پیرامون شما پیوسته به زبان تن شما، لحن صدا و علائم احساسى و عاطفى شما واکنش نشان مى‏دهند. حتى اگر کلماتى که به‏کار مى‏برید حالت مثبت داشته باشند، ممکن است متوجه شوید که زبانتان منفى است، امّا مثبت حرف مى‏زنید.
نکته را مى‏توان این‏گونه توضیح داد:
شما با رفتارى‏که با خودتان مى‏کنید، درواقع به آن‏ها مى‏گویید که با شما چگونه رفتار کنند.
دون میگوئیل رویز(۱) در کتاب «تسلط عشق»، به‏زندگى کردن در رستورانى اشاره مى‏کند که در آن غذا فراوان است.
اگر کسى به‏سراغ شما بیاید و پیتزایى به‏شما بدهد، امّا در ازاى آن مجبور شوید بپذیرید که تا پایان عمرتان از شما سوءاستفاده بکند طبیعى است که به او بخندید و دست رد به سینه‏اش بزنید. امّا اگر قرار باشد در خیابان زندگى کنید و چند روزى غذایى نخورده باشید، اگر همان شخص با همان خصوصیات پیش شما بیاید و پیتزایى به شما بدهد، ممکن است، غذا را از او بگیرید. انسان در زندگى به آن ارزشى که براى خود قایل است مى‏رسد. به‏عبارت دیگر هیچ‏کس بیش از آن اندازه که ما با خود بدرفتارى مى‏کنیم با ما بدرفتارى نخواهدکرد.
***

«ما دنبال دندان‏هایى مى‏گردیم که تولید جراحت کردند.»
گوینده ناشناس

تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟
تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟

موفقیت و تصویر ذهنى

متأسفانه، در حالى‏که هر شکست و ناکامى پیشگویى تصویر ذهنى منفى شما را تقویت مى‏کند، موفقیت‏هاى بیرونى شما به‏ندرت تصویر ذهنى شما را بهتر مى‏کند. بدون توجه به این‏که در بیرون چگونه ظاهر مى‏شوید ــ خانه بزرگ‏تر، اتومبیل بزرگ‏تر، پول بیشتر ــ تا در درون احساس خوبى نسبت به خود نداشته باشید چیزى تغییر نمى‏کند.
طى سال‏هاى طولانى از فرصتى برخوردار بوده‏ام تا با اشخاص موفق متعددى کار کنم یا با آن‏ها ملاقاتى داشته باشم. بسیارى از آن‏ها سعى دارند که پوششى بیرونى بر احساس بى‏کفایتى و نابسندگى خود بکشند. آن‏ها براى نداشتن احساس خود ارزشمندى، دارایى، مقام و منزلت اجتماعى، موفقیت‏هاى روشنفکرانه، توانمندى‏هاى جسمانى، ارتباط‏هاى اجتماعى و یا برترى‏هاى اخلاقى خود را به‏رخ مى‏کشند تا کسى متوجه احساس بى‏ارزشى که در درون نسبت به خود دارند نشود.
گاه همه چیز با یک دروغ کوچک یا یک مهر و محبت کوچک، شروع مى‏شود، امّا به‏مرور این شروع تبدیل به نقابى مى‏شود که به‏طور کامل نقطه مقابل احساسى است که در درون به‏خود دارند. آن‏ها پیوسته احساس مى‏کنند که کلاهبردارند و دروغ مى‏گویند. از این مى‏ترسند که در هر لحظه افشا شوند و این‏ها را از آن‏ها بگیرند. درواقع بسیارى از کسانى که ما در فرهنگ خود گمان مى‏کنیم صاحب همه چیز هستند، مخفیانه از خود متنفرند. به اعتقاد من هر چه جواهر روى بدن اشخاص بزرگ‏تر باشد، تصویر ذهنیشان فقیرانه‏تر است.
امّا این تظاهر به داشتن صرفا مختص پولدارها و مشهورها نیست. من پس از کار کردن با انواع و اقسام اشخاص به این نتیجه رسیده‏ام که تقریبا همه مردم چیزى از خود را که دوست ندارند پنهان مى‏کنند.
مدت‏ها احساس مى‏کردم اگر بتوانم به‏قدر کافى ثروتمند باشم، اگر بتوانم به‏قدر کافى مشهور باشم، احساس بهترى نسبت به خود پیدا مى‏کنم. این‏گونه بود که پوششى از موفقیت بر خود مى‏کشیدم تا کسى به نابسندگى‏ها و بى‏کفایتى‏هاى من پى نبرد.
در مدت کوتاهى براى رسیدن به خواسته‏هایم تلاش فراوان کردم و بسیار هم خوب ظاهر شدم. مشهور شدم، پول سرشارى درآوردم و اسباب زندگى شکوهمندى را فراهم ساختم. تلویزیون با پرده بسیار بزرگ خریدم. بیش از هر زمانى پول داشتم و نامزدى بسیار زیبا نصیبم شد. ستارگان راک، ستارگان سینما و بسیارى از دست‏اندرکاران مملکت مى‏خواستند با آن‏ها کار بکنم.
با این حال همیشه در این فکر بودم و با خود مى‏گفتم من به

آنچه همیشه مى‏خواستم رسیدم امّا چرا احساس تهى بودن مى‏کنم؟

وقت، خیلی زیاد است
وقت، خیلی زیاد است

چگونه تصویر ذهنى شما شکل مى‏گیرد؟

در حالى‏که برخى از نخستین پیام‏هایى که شما از خانواده خود گرفتید بدون تردید مثبت بودند، بسیارى از پیام‏هاى دریافتى شما این ویژگى را نداشتند. این‏که به‏شما گفتند کودک احمقى هستید، قدرنشناس یا خام‏دست (دست و پا چلفتى) و بى‏عرضه هستید، شما همه این پیام‏هاى منفى را در کنار پیام‏هاى مثبت جذب کردید. در جریان یک بررسى اخیر مشخص شد که والدین آمریکایى در ازاى هر تعریف و تحسین هشت برابر از فرزندانشان انتقاد مى‏کنند.
***

«ما پرنسس متولد مى‏شویم و جریان تمدن ما را به‏قورباغه تبدیل مى‏کند.»
اریک برن
***

وقتى مدرسه را شروع مى‏کنید خیلى‏ها از شما بزرگ‏ترند و به‏نظر مى‏رسد که بیش از شما مى‏دانند. دنیایى از مسئله جدید دامن‏گیر شما مى‏شود. آموزگاران براى این‏که در ظاهر به‏شما کمک کرده باشند در مقام تکذیب شما حرف مى‏زنند. کیفیت کودکانه خودبه‏خودى شما براى این‏که شما را تبدیل به یک بالغ ظاهرى کنند، مخدوش مى‏شود.
تا چشم به‏هم مى‏زنید بلوغ جنسى از راه مى‏رسد. اندام‏هایتان تغییر شکل مى‏دهند. احساس مى‏کنید از این‏که زنده هستید خجالت مى‏کشید. از این‏ها که بگذریم پیرامونتان را کسانى احاطه کرده‏اند که از عزت نفس ضعیف برخوردارند و این‏ها بدون این‏که متوجه باشند براى رسیدن به احساس بهتر زیرآب شما را مى‏زنند.
بررسى‏هاى به‏عمل آمده نشان مى‏دهند که تا چهارده سالگى ۹۸ درصد بچه‏ها از تصویر ذهنى منفى برخوردارند. و وضع پیوسته بد و بدتر مى‏شود. برنان(۲) نویسنده ایرلندى موضوع را این‏گونه بیان مى‏کند:
«اگر تنها یک کلمه وجود داشته باشد که بتواند نوجوانى را تعریف کند، آن کلمه ابهام و سردرگمى است. این ابهام و سردرگمى مى‏تواند روى تصویر ذهنى شما تأثیرى نامساعد بگذارد. تصویرى تأسف‏برانگیز است، مأیوس کننده است، کثیف و ناپاک است، به‏لحاظ اجتماعى قابل قبول نیست، تحقیرکننده است و در بسیارى از موارد از روى نامهربانى و دوست‏نداشتنى بودن است. در این مرحله، طبیعت ناپاک‏ترین بازى را با شما مى‏کند. شما بزرگ مى‏شوید، امّا تصویر ذهنى شما رشد نمى‏کند. بى‏دلیل نیست که این‏همه مردم نمى‏توانند به آنچه در زندگى خود مى‏خواهند برسند.»
وقتى عبارات برنان را با زندگى خود تطبیق دادم به این نتیجه رسیدم که مسئله اصلى و اصولى من، احساس ناتوان بودن بود. من در اعماق وجودم خودم را کودکى عاجز و درمانده مى‏دیدم. احساس قدرت و توانمندى من ناشى از خویش اصیل من نبود بلکه ناشى از احساسى بود که به‏خاطر داشتن شغل موفق، نامزد زیبا و منابع مالى خود نصیب من شده بود.
در اثر ملاقات و کار کردن با بسیارى از اشخاص موفق و مشهور، پیشاپیش مى‏دانستم که چه میزانى از آنچه آن‏ها به آن دست یافته بودند براى جبران احساس نابسندگى آن‏ها بود. هرگز به ذهنم نرسیده بود که من‏هم یکى از آن‏ها هستم.
وقتى توانستم به مضمون و محتواى تصویر ذهنى خود پى ببرم، دانستم زمان آن رسیده که در زندگیم تغییرات اصولى بدهم. من پیشاپیش تصمیم گرفته بودم که مسئولیتى در قبال زندگى خود برعهده بگیرم. حالا باید تصمیم مى‏گرفتم که به زندگى خود چگونه نگاه کنم. تصمیم گرفتم به جستجوى رؤیاى جدیدى بروم. تصمیم گرفتم براى درمان خنگى و نادانى درون تدبیرى چاره کنم.

بر واقعیت زندگیتان تمرکز کنید
بر واقعیت زندگیتان تمرکز کنید

بهترین اندرز دنیا

در اواسط دهه ۱۹۸۰، جان اپل، مدیر عامل آى‏بى‏ام براى دانشجویان کارشناسى ارشد مدیریت استانفورد سخنرانى کرد. او در جواب به سؤال یکى از دانشجویان که پرسید فارغ‏التحصیلان دوره فوق‏لیسانس مدیریت چگونه باید در کارشان ظاهر شوند گفت که مى‏خواهد سرى را با آن‏ها در میان بگذارد. اپل این‏گونه مطلب خود را ارائه داد.
«تظاهر نکنید!»
او مکثى کرد و با مرور حالات چهره حاضران با شور و حالى زایدالوصف گفت:
«نه باور کنید که درست مى‏گویم.»
همه زیر خنده زدند. او در ادامه صحبتش گفت همه ما به اندازه کافى باهوش هستیم که مدتى تظاهر کنیم. امّا دیر یا زود حقایق روشن مى‏شوند و اعتماد به نفس، حرمت نفس و عزّت به نفس ما تحت‏تأثیر قرار مى‏گیرند.
***

تنها یک چیز وجود ندارد
تنها یک چیز وجود ندارد

به درس مهم امروز توجه کنید.

علت این‏که هنوز نمى‏توانید زندگى رؤیایى خود را داشته باشید این است که بخش مهمى از زمان و انرژى خود را صرف پنهان کردن تصویر ذهنى خود از جهان مى‏کنید.
***

وقتى همه انرژى شما صرف حفظ توهم خویش فرافکن شده شما و پنهان کردن تصویر خویش هراسیده خود از دنیا مى‏شود، صداى نحیف خویش اصیل شما، به زحمت شنیده مى‏شود.
امّا وقتى تمرینات درس امروز را انجام مى‏دهید خود را در قالب نور جدیدى به تماشا مى‏نشینید. مى‏آموزید که صداى درون خود را بلندتر کنید، به شم خود اعتماد کنید و مطابق گفته دلتان رفتار نمایید. و زمانى که این کار را بکنید زندگیتان براى همیشه تغییر کرده است.


خویشتن سه ‏گانه

در بطن و متن ما خویشتن اصیل ما واقع شده است ــ حقیقت ما که به‏راستى کى و چه هستیم.
اما بر بالا و فراز خویش حقیقى ما لایه و قشر شرم، هراس و احساس گناه قرار دارد. کسى که مى‏ترسیم او باشیم. این تصویر ذهنى منفى ماست.
بنابراین براى این‏که مطمئن شویم اشخاص هنوز ما را دوست دارند، ما را تصدیق و تأیید مى‏کنند و به ما عشق و پول مى‏دهند لایه دیگرى بر بالاى خویش هراسیده خود قرار مى‏دهیم، که همانا کسى است که تظاهر به او بودن مى‏کنیم.
در این شرایط اگر یک تظاهرکننده بسیار خوب باشیم، همه دیگران متوجه ما مى‏شوند. سعى ما این است که اشخاص متوجه آن چیزى که مى‏خواهیم پنهان کنیم نشوند. فراموش مى‏کنیم (گاه یک سال یا بیشتر) که خویشتن واقعى دیگرى زیر همه این خویشتن‏ها وجود دارد.
وقتى براى اولین‏بار این الگو را با یکى از دوستانم در میان گذاشتم، او به من گفت «بله متوجه‏ام. خویشتن واقعى ما مانند الماس است و وقتى بزرگ مى‏شویم و رشد مى‏کنیم دور آن را لجن مى‏گیرد بعد ما روى آن را با لاک و الکل جلا مى‏دهیم تا در برابر دنیا جذاب‏تر به‏نظر برسیم، امّا اگر کمى پهن‏ها را کنار بزنیم مردم متوجه مى‏شوند که آن زیر الماسى نهفته است و ما نیازى به لاک و الکل و جلا نداریم.
من احتمالاً موضوع را این‏گونه توضیح مى‏دهم:
وقتى خویش‏حقیقى خود را از هر آن چیزهایى که مى‏ترسید دیگران ببینند بیرون مى‏کشید، به‏جاى این‏که رانده شوید راننده مى‏شوید و وقتى خویشتن واقعى شما اتوبوس را براند، راحتى و تفریح بیشترى پیدا مى‏کنید. شماى بیشترى در زندگى شما ایجاد مى‏شود.

آشنایى با خویشتن‏هاى خود

اکنون اجازه بدهید به این خویشتن‏ها نگاه دقیق‏ترى بیندازیم.
با شما سؤالاتى درباره پرده‏بردارى از خویشتن تظاهرى شما، پرده‏بردارى از تصویر ذهنى منفى و یا خویش هراسیده و آزاد کردن خویشتن اصیل و واقعى مطرح مى‏کنم. به‏خاطر داشته باشید که جواب درستى در کار نیست. هر سؤال صرفا براى بالا بردن آگاهى شما طراحى شده است. مى‏خواهیم بدانیم چه عواملى سبب مى‏شود از خویش واقعى خود فاصله بگیرید.

الف) خویش تظاهرى شما: تظاهر مى‏کنید که کى باشید

***
زندگى‏آزمایش‏نشده، ارزش زندگى کردن را ندارد.
سقراط
***

خویش تظاهرى شما تصویرى است که از خود به دنیا نشان مى‏دهید. اغلب این تصویر با آنچه شما به راستى هستید ارتباطى ندارد. به‏جاى آن روکشى بر آن چیزى است که از آن مى‏ترسید. سؤالات زیر را از خود بپرسید و به آن‏ها جواب بدهید:
دوست دارید چگونه دیده شوید؟
کدام‏یک از جنبه‏هاى زندگیتان را دوست دارید که مردم ابتدا متوجه آن شوند؟
مهم‏ترین نکته‏اى که همه درباره شما مى‏دانند کدام است؟
اگر قرار مى‏شد زندگیتان مطلبى را درباره شما ثابت کند، آن چه مى‏توانست باشد؟

تغییر ممکن است، اما آسان نیست
تغییر ممکن است، اما آسان نیست

ب) تصویر ذهنى منفى: مى‏ترسید که چه کسى باشید

اگر کسى به‏شما ناسزایى بگوید که خود را با آن شناسایى نکنید، بار احساس و عاطفى خاصى به‏همراه نمى‏آورد. اگر چیزى ما را ناراحت مى‏کند علتش این است که در سطحى ممکن است احساس کنیم آن حرف در مورد ما مصداق دارد. وقتى این سؤالات را در برنامه‏هاى آموزشى خود مى‏پرسم اشخاص منکر آن مى‏شوند که ویژگى‏هاى منفى که به آن‏ها نسبت داده مى‏شود رابطه‏اى با آن‏ها دارد. امّا وقتى فرصتى پیدا مى‏کنند و به آن‏ها مى‏اندیشند با تعجب به این نتیجه مى‏رسند که این دقیقا همان چیزى است که همیشه از آن وحشت داشته‏اند.
رسیدن به یک حقیقت کارتان را ساده‏تر مى‏کند تا نگاه صادقانه‏اى به خود بیندازید.
هر ویژگى منفى را که شناسایى کنید، واقعا از آن شما نیست. بلکه به تصویر ذهنى منفى شما تعلق دارد و زمانى که کودک بودید در شما برنامه‏ریزى شده است. با شناسایى صادقانه آن‏ها، مى‏توانید خود را از شر آن‏ها خلاص کنید.
نگاه کردن به هراس‏هاى خود، این‏که کى و چه هستید دشوار است. به‏هر صورت و با احتمال زیاد بخش قابل ملاحظه‏اى از زندگى خود را صرف اجتناب از این کار کرده‏اید. به‏همین دلیل اغلب این سؤالات اشاره به چیزى دارند که تصور ذهنى منفى شما را آشکار مى‏سازد و کارى به‏خود تصویر ذهنى منفى ندارد:
مخالف هر یک از ویژگى‏هاى خویشتن‏وانمودى شما کدام است؟
کدام‏یک از اسرار شما تنها بعد از مرگ شما فاش خواهند شد؟
به چه کسى کمترین علاقه را دارید و چرا؟
ج) خویشتن اصیل شما: آنچه شما به‏راستى هستید

با شناسایى ویژگى‏ها و خصوصیات سه خویشتن خود، خودتان را آزاد مى‏کنید که در شرایطى که به واقع هستید زندگى کنید.
در ادامه مطلب، به نکاتى اشاره کرده‏ایم تا متوجه شوید آیا به‏خصوصیات یا ویژگى‏هاى خویشتن اصیل خود توجه دارید و یا نه به‏جاى آن در تصویر ذهنى منفى خود گیر نموده‏اید:
این‏که شما به‏واقع کیستید، همان احساس به خانه برگشتن است.
وقتى هیچ‏کس شما را نگاه نمى‏کند، شما کى هستید؟
اگر احساس امنیت بکنید، چه‏کارى را به شکل متفاوت انجام مى‏دهید؟
اگر نمى‏ترسیدید چگونه آدمى مى‏بودید؟

سعی کنید معمولی نباشید
سعی کنید معمولی نباشید

برنامه‏ ریزى دوباره تصویر ذهنى

تا جایى‏که تجربه من نشان مى‏دهد مثبت‏اندیشى سنتى آن‏قدرها مؤثر نیست. ایستادن روبه‏روى آینه و گفتن این مطلب «که همه روزه، من بهتر و باز هم بهتر مى‏شوم» مؤثر واقع نمى‏شود مگر آن‏که در همان زمان به احساس بهترى برسید.
براى مثال اگر لحظه‏اى دست از خواندن بکشید و به ضربان قلب خود بگویید که سرعت بیشترى پیدا کند، به‏احتمال زیاد تأثیرى برجاى نمى‏گذارد. امّا اگر به‏روشنى و به‏طور زنده خودتان را ببینید که دیرهنگام شبى از یک کوچه تاریک عبور مى‏کنید و بعد صداى پایى را مى‏شنوید که هر لحظه به‏شما نزدیک و نزدیک‏تر مى‏شود، امکانش زیاد است که سرعت ضربان قلبتان افزایش یابد.
علتش این است که:
برنامه‏هاى اصلى رفتار انسان عادت و تصور هستند و این‏ها به‏مراتب قوى‏تر از استدلال و قدرت اراده مى‏باشند.
واقعیت این است که بدن شما به‏راحتى به تجربه کردن از طریق تصور، در مقایسه با یک فرمان ساده واکنش نشان مى‏دهد.
به‏همین دلیل است که آن‏طور که خود را در خیال مى‏بینیم براى طرزى که زندگى مى‏کنیم از اهمیت برخوردار است.
در اوایل سال‏هاى ۱۹۷۰ یک جراح پلاستیک به‏نام ماکسول مالتز به‏این نتیجه رسید وقتى روى صورت کسى عمل جراحى پلاستیک مى‏کند، اغلب اعتماد به نفس او را به مقدار زیاد افزایش مى‏دهد و در مواقعى حتى شخصیت او به‏کلّى تغییر مى‏کند. امّا بعضى از بیماران او با آن‏که تا حدود زیادى زیباتر مى‏شوند، تغییرى در روحیه‏شان به‏وجود نمى‏آید.
مالتز به این نتیجه رسید که اصلاح صورت اشخاص، اگر آن‏ها تصور ذهنى بدى داشته باشند، تأثیر مطلوبى بر آن‏ها نمى‏گذارد.
از این رو او به بیماران خود روش تجسّم کردنى را آموخت که تصویر ذهنى آن‏ها را به‏مراتب بهتر مى‏کرد. مالتز به این نتیجه رسید که این اقدام پیش از عمل جراحى روى بیماران او تأثیر مى‏گذارد.
او با آموزش دادن به بیمارانش که از تصویر ذهنى منفى برخوردار بودند، و با گفتن به آن‏ها که خودشان را به تکرار به شکلى که مى‏خواهند باشند تصور کنند، به این نتیجه رسید که بیمارانش شادتر مى‏شوند و در مدت چند روز با خود به صلح و آرامش مى‏رسند.
***

نمی‌توانید خود را مجبور کنید که چیزی را دوست بدارید
نمی‌توانید خود را مجبور کنید که چیزی را دوست بدارید

تغییر کوچک، نتایج بزرگ

یکى از نمونه‏هایى که نشان مى‏دهد چگونه یک تغییر کوچک مى‏تواند به‏سرعت تصویر ذهنى ما را تغییر دهد از سوى استون شرمن، روانشناس اجتماعى به‏نمایش گذاشته شد. او مى‏خواست بداند آیا مى‏تواند بر شمار داوطلبانى که براى جمع‏آورى اعانه براى کمک به بیماران سرطانى به خانه‏ها مراجعه مى‏کنند بیفزاید.
او با تعدادى از ساکنان دو منطقه تلفنى تماس گرفت. به آن‏ها گفت که در حال انجام دادن یک بررسى است. دکتر شرمن از این اشخاص خواست به این مطلب فکر کنند اگر کسى از آن‏ها بخواهد براى یک امر خیر به خانه‏هاى مردم مراجعه و اعانه دریافت کنند، چه جوابى مى‏دهند. از آنجایى‏که هیچ‏یک از این اشخاص نمى‏خواست خود را بى‏توجه به امر خیر معرفى کند، همه آن‏ها گفتند که داوطلب مى‏شوند.
چند روز بعد کسى از انجمن سرطان به این اشخاص زنگ زد. فکر مى‏کنید چه اتفاقى افتاد؟
۷۰۰ درصد بر شمار جمع‏آورى‏کنندگان اعانه افزوده شد.
***

حکایتى تعریف مى‏کنند که وقتى از میکل‏آنژ پرسیدند چگونه توانست فرشته‏هایى به این زیبایى را مجسمه‏سازى کند او جواب داد من فرشته را در سنگ دیدم و بعد آنچه را که اضافى بود تراشیدم و به دور انداختم.
برنامه‏نویسى دوباره تصور ذهنیتان تا حدود زیاد به این شکل است. مهم نیست چه کسى خواهید بود، مهم این است که بدانید در حال حاضر چگونه شخصى هستید.
به‏خاطر داشته باشید امکانات ما در هر لحظه از زندگى بستگى به‏این ندارد که دوست داریم درباره خود چگونه فکر کنیم، بلکه مهم این است که فکر مى‏کنیم چگونه انسانى هستیم. بنابراین هر چه شما تصویر ذهنیتان را با خویشتن واقعى و اصیل خود همخوان‏تر بکنید زندگى سرشارترى خواهید داشت. این مفهوم و سخن جدیدى نیست بلکه در هر آموزش معنوى که در این کره خاکى داده مى‏شود وجود دارد.
مى‏توانیم در کنار یافته‏هاى دکتر مالتز به پیشرفت‏هاى اخیرى که در کار شناسایى مغز به‏دست آمده اشاره کنیم. وقتى در برنامه‏هاى آموزشى خود شرکت‏کنندگان را هدایت و راهنمایى مى‏کنم، دیگر دنیا را به شکلى که قبلاً مى‏دیدند نمى‏بینند.
با تکرار این تمرین ساده، دست‏کم روزى یکبار، به مدت یک‏هفته به‏تصویر ذهنى خود فرصتى مى‏دهید تا با خویشتن اصیل و واقعى شما تلفیق شود.
***

تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟
تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟

تصویر ذهنى خود را براى رسیدن به موفقیت از نو برنامه ‏ریزى کنید

۱. لحظاتى چند در حالت آرام قرار بگیرید و نفس‏هاى عمیق بکشید. وقتى عضلات شما در حالت آرامش قرار گرفتند به‏راحتى و سادگى بیشترى مى‏توانید تصور خود را آزاد بگذارید.
۲. حالا تصور کنید شماى دیگرى در مقابل شما ایستاده است. این جالب‏ترین شمایى است که مى‏توانید او را تصور کنید ــ خویش اصیل شماست.
۳. لحظه‏اى با این خویش اصیل شاد باشید. به‏طرز ایستادن خویش اصیل خود نگاه کنید، به تنفّس‏ها، لبخندها، راه‏رفتن‏ها و صحبت‏هایش دقیق شوید. ببینید خویش اصیل شما چگونه با دیگران صحبت مى‏کند. ببینید که چگونه خویش اصیل شما مسائل را حل مى‏کند و به‏دنبال هدف مى‏رود.
۴. حالا قدمى بردارید و با خویش اصیل خود ترکیب شوید. از زاویه دید خویش اصیل خود نگاه کنید. از طریق گوش‏هاى خویش اصیل خود بشنوید. ببینید چقدر مطلوب است که زندگیتان شبیه زندگى خویش اصیل شما باشد.
۵. حالا براى لحظاتى در خیال شوید و ببینید که وقتى مانند خویش اصیل خود زندگى مى‏کنید چه زندگى خوشایندى پیدا مى‏کنید. مى‏توانید تصور کنید که در گذشته، در حال حاضر و در آینده چگونه مانند خویش اصیل خود زندگى کرده‏اید و مى‏کنید.
***

چند اندیشه دیگر

وقتى مانند حقیقت خویش اصیل خود زندگى مى‏کنید، به‏راحتى بیشتر و باز هم بیشترى مى‏توانید با آن حقیقت سازگار شوید. این‏گونه مى‏توانید تنها در مدت هفت روز تغییرات قابل ملاحظه‏اى در زندگى خود ایجاد کنید.
وقتى متعهد مى‏شویم، بقیه وجود ما با آن همخوان مى‏شوند. به‏جاى این‏که تصویر دیگرى را به‏خود ضمیمه کنید، کارى که امروز کرده‏اید به امکانات و توانمندى‏هاى شما اجازه مى‏دهد که خودشان را نشان بدهند.
تمام اشخاص به‏واقع موفق، شکوه و توانمندى خود را مى‏پذیرند. از آن خجالت نمى‏کشند در حالى‏که همخوان کردن تصویر ذهنى خود باحقیقت خویش اصل خود جواب تمامى مسائل زندگى نیست، به‏شما این امکان را مى‏دهد که با توانمندى بیشترى به‏زندگى خود واکنش نشان دهید.
وقتى آن کسى‏که شما فکر مى‏کنید هستید و آن کسى که به‏واقع هستید همخوانى بیشترى پیدا کند، حتى قبل از آن‏که جنبه ظاهرى زندگیتان بهتر شود، احساس خوبى درباره خودتان پیدا مى‏کنید.
و همان‏طور که من متوجه شده‏ام هر چه در درون خود احساس بهترى پیدا کنید زندگیتان بهتر مى‏شود.
مى‏خواهم بدانید که شما منحصر به فرد هستید. هیچ‏کسى نیست که دقیقا بتواند کار شما را انجام دهد. شما منحصر به‏فرد بودن خود را به‏دنیا عرضه مى‏کنید. در شش روز آینده این استعداد را شناسایى مى‏کنیم و تلاش مى‏کنیم تا شما بتوانید استعداد و داشته‏هاى خود را با جهان سهیم شوید.
تا فردا.
پل مک کنا
نکته: فردا با شما در این باره صحبت مى‏کنم که چگونه مى‏توانید بر احساسات خود احاطه پیدا کنید. فردا به‏شما مى‏گویم چگونه از ذهن، جسم، احساسات و عواطف خود استفاده کنید تا بر همه چیز زندگیتان تأثیر بگذارد…
***

تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟
تصویر ذهنی شما در مورد اینکه که هستید؟

هراس ما از این نیست که ناشایسته و بى‏کفایت هستیم؛
هراس ما از این است که پیش از حد قدرتمند هستیم.
این نور ماست و نه تاریکى ما که بیش از هر چیز به‏هراسمان مى‏اندازد.
از خود مى‏پرسیم: من کیستم که عالى باشم، بدرخشم، بااستعداد و بى‏کم‏وکاست باشم؟
امّا شما کى هستید که این‏گونه نباشید؟
شما کودک عالى هستى هستید.
دست‏کم گرفتن خود به دنیا خدمت نمى‏کند.
در خود شدن و دست‏کم گرفتن خود کسى را به‏نور و روشنى نمى‏رساند.
بگذارید تا دیگران در کنار شما احساس عدم امنیت خاطر نکنند.
ما متولد شده‏ایم تا مظهر شکوه عالم هستى باشیم.
شکوهى که در درون ماست، تنها در بعضى از ما نیست، در همه ما وجود دارد.
وقتى مى‏گذاریم نورمان به اطراف بتابد،
ناخودآگاه به دیگران هم امکان مى‏دهیم که همین کار را بکنند.
وقتى از هراس‏هایمان آزاد مى‏شویم،
حضورمان خود به‏خود دیگران را آزاد مى‏کند.
ماریان ویلیامسون
***

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا